تبليغاتX
راهه های باریک عمر - یادم رفت بگم دوستت دارم....

سلام...

این روزها ننوشتن تک تک بچه ها ناراحتم میکنه ولی فقط فکرکردن به اینکه همه شون یه روز برمیگردن آرومم میکنه..میخواستم جلوشون رو بگیرم ولی دیدم همیشه نباید جلویه هررودخونه ایی سد زد...خواستم رودی که پیشم بود بره وبره تا راهش رو پیدا کنه...مطمئنم که روزی که برسه به دریا ماهی ها رو میفرسته سراغم تا برم پیشش...فقط این ماهی های قرمزی که قراره ببینمشون آرومم میکنه و نمیذاره سد باشم...ولی رفیق یادت نره دریا بشی...منتظر دریام...

پی نوشت۱:یه خبر خوش به هم ولایتی های عزیز...از فردا تا مدت دوهفته میام ولایت...

پی نوشت۲:گند زدم به آزمون...امسالم عین پارسال...

پی نوشت۳:دوستان عزیز...یه چیز میگم فقط بینی وبین الله راستش روبگید...بچه ها کی نظر سنجی منو ترکونده..!!واقعا وقتی امروز دیدم اینقدر نجومی با هر رفرش زدن من داره آمارش تغییر میکنه از تعجب فکم به شصت پام چسبیده بود...! خواهش میکنم هرکسی این کارروبرام کرد برام خصوصی بزنه وخودشو معرفی کنه...حداقل ازش تشکر کنم...!!

پی نوشت۴:یه کم زیادی زندگیم شلوغ پلوغ شده...ولی...! بچه ها من میخوابم زنگ تفریح رو که زدن بیدارم کنید...

پی نوشت۵:بارون امروز چه حالی داد...!

پی نوشت6:بچه هایی که این روزها بهشون قول میدم..هرقولی...ودارم بد قول میشم...ببخشید تاخیردارم..به پی نوشت 4ببخشید منو...

پی نوشت 7:حنانه هم نمایشگاه نامه اش رونوشت...!!

پی نوشت۸:اینجامابرای شما مینویسیم به روز شد...!

پی نوشت۹:بچه ها قاشق هام رو کدومتون بردید خونه تون...!! تو بساط من قاشقی نبود...!!

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 23:10 | لینک  |