یکی بود یکی نبود...زیرگنبد کبود،وقتی من وتو داشتیم برایه همدیگه از حساب وکتاب این دنیا میگفتیم،یه آدمی درست دووجب اون طرف تر کنارمون نشسته بود وداشت به حساب وکتابهای ما گوش میداد وسکوت کرده بود...آخه با حساب کتابهای من وتو اون همه چیزش روباخته بود...
اون آدم وقتی دیدمن وتو باهم میخندیم اومد وگفت میشه منم باشما بخندم...ولی من وتو وقتی قیافه ی اون آدم رودیدیم خودمون روکشیدیم کناروگفتیم که ببخشید ولی ماشمارونمیشناسیم،بین ماهمه چی خصوصیه...
آدم دلش شکست...
آدم خیلی تنها بود...آدم خسته بود...آدم میخواست یکی روبرایه همیشه دوست داشته باشه...آدم میخواست یکی همیشه دوستش داشته باشه...آدم دردش درددنیاش نبود...دردش لباس وخوراک و...نبود...آدم دردش فقط تنهایی ایش بود...
آدم بلد نبود چه جورتنهایی ایش روپرکنه...آدم دردش فقط تنهایی ایش بود...آدم برایه پرکردن تنهایی ایش همه کاری میکردولی...ولی بازتنهامیموند...

پی نوشت1:امروزنمیدونم چرا...نمیدونم چرا اونقدر دلم برات گرفت که فقط تونستم اینو برات بنویسم...هیچ وقت فکرنکن کسی دوستت نداره...هیچ وقت...تنهایی برازنده ی تو نیست...
پی نوشت2:من همه چیز رومیدونم...همه چیز...میخواستم بیام وبهت بگم...ولی...بذار تو دل من بمونه...بذار فکرکنی من هیچ کدومشون رونفهمیدم...بذار فکرکنی من قدر چشمام بهت اعتماد دارم...
پی نوشت3:فیلم سنتوری که یادتون هست...عاشق اون صحنه اش هستم که تویه خراب آباد علی سنتوری برایه همه لقمه گرفت وبعد سازش رومحکم بغل کرد وباز از عشقش زد...آخه اون از اسب اوفتاده بود...نه از اصل...
پی نوشت4:از سفراومده ام...سفرنامه هم داریم...ولی کمی باید حوصله ام بیاد سرجاش...
پی نوشت5:راحیل ،حنانه وصبای عزیزم....به خدا کلی شرمنده تون شدم...خوب میدونم تو این مدت چقدر برنامه هاتون روخراب کردم وبه هم ریختم...به خدا ازشرمندگی هیچ چی ندارم بگم جزاینکه ایشالله براتون جبران کنم وشمامنو ببخشین...بازم واقعا ازتون معذرت میخواهم..
پی نوشت6:توخیلی وقته سفرنرفتی...نمیخواستم باشنیدن مشکلات من توسفردلگیروناراحت بشی....آخ که این حرفت چقدر جیگرمو سوزوند....

