تبليغاتX
راهه های باریک عمر - من رفته ام ...

کمی با دقت تر به صدای تلفن گوش میدم ...مامان باز تکرارمیکند...خوشحال میشوم ولی حتی نمیتوانم یک کلمه حرف بزنم..آخر خدا خودش خوب میدانست این روزها چقدر دلم شکسته است...

شب از خوشحالی خوابم نمیبرد،نقشه ها دارم ...ساعت نه میرسم به بابابزرگ ومادربزرگم ...کلی دیرکرده ام ولی هردومیگویند اشکالی ندارد...میروم وسوار ماشین میشوم.

راه اوفتاده ایم...ازراه شمال میرویم ومن چقدر آنجا هدیه واحمدرضا را یاد کردم...وچقدر روانم سبزمیشود.

ميرويم وميرويم تا ميرسيم....

چيزي انگار به من ميگويد اگر راست رانگاه كني ميبيني اش...سكوت ميكنم ....قلبم مثل قلب كبوتري بي قرارميزند...ميبنم..گنبد زردت را مبينم وازخوشحالي باز ميگريم...بابابزرگ بلند بلند صلوات ميفرستد وميگويد ليلا جان تو هواست باشد راه را گم نكنيم قول ميدهم كه حسابي حرم ببرمت...

وضوگرفته ايم وميرويم....ومن فقط امده ام برايه تو...

اينجا من به همه چيز حسودي ميكنم،اينجا من به زوار حسودي ميكنم...اينجا من به خادم ها وفراش ها حسودي ميكنم....اينجا من به آب...به برگ...به زمين...به كسي كه ويلچيرها راحركت ميدهد ،به كسي كه اسفنددردست ميگرداند حسودي ميكنم...اينجا من به ديوار...حتي به فرشي كه رويش نشسته ام حسودي ميكنم...واينجا...واينجا حتي به سياه ترين كبوترها هم حسودي ميكنم...

ميروم جلو...رويي ندارم...ولي ميدانم تو بازهم وقتي نزدت بيايم دستانت را مهمانم خواهي كرد..ميدانم بازمن هرچقدر هم بدبيايم توبرايم لالايي ميخواني ...ميدانم كه اينجا..تنها جايي ايست كه دستان سنگين مرا بالاخواهد برد...اينجا مشهدالرضااست...

پي نوشت ۱:تمامي دوستان عزيزم...برايه همتونم دعاميكنم...

پي نوشت ۲:بچه ها ببخشيد اين چندروز وبم بالانميامد گمونم مشكل از غالب بود...حالااينو تحمل كنيد تا برگردم ولايت درستش كنم

پي نوشت۳:بچه هاي وب گروهي فرصت نشد به همه كامنت بزنم...هركسي هرمشكلي داشت تا من برگردم با محمدامين چيتگران مطرح كنه...بازم معذرت ميخواهم.

پي نوشت۴:به خدا قسم..خدا فقط خودش ميدونه كه چقدراينجا به يادتم...اصلا غصه نخور...

پي نوشت۵:آبجي سميه ي عزيزممنونم...همين جا ميخونم...وكيمياي عزيزممنون كه يادم كردي ...كاش شماره ات روداشتم ....

 پي نوشت۶:محمدامين چيتگران...خيالت راحت...شفايت رااز خود امام رضا خواهانم....

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 10:49 | لینک  |