تبليغاتX
راهه های باریک عمر - برای روزگار شادی هایم...

 

۱:هنوز اشکهایم بند نیامده....
وقتی پله ها رایکی یکی پائین میامدم که به تو زنگ بزنم ....وقتی نمیدونستم گریه کنم یابخندم...وقتی گوشی روبرداشتی ونشناختی صدای من رو...
2:همه چی با اس ام اس قیاسی شروع شدوقتی برام زد خبر داری حاج وحید سوزوکی جمعه مشرف میشه...ومن کلی بغض کردم که ماچقدردورشدیم ازهم..
3:یاد روزهای خوب دبیرستان اوفتادم...یادته چقدرنورچشمی خانم وجدانی بودیم،یادته چقدر سرکلاس وقتی معلم داشت روتخته چیزمینوشت ما پرتغال وبیسکویت میخوردیم،یادته تا بستنی میدیدی باید تابازش میکردی اول یه گاز به من میدادی ومن همیشه انگشتم رومیزدم روبستنی ایت ومیزدم روعینکت ودرمیرفتم،وتو کل حیاط مدرسه رودنبال من میافتادی وباز به من نمیرسیدی...یادته اون درمخفی،آه خدای من هیچ وقت یادم نمیره چقدر کلاسها رودودرمیکردیم وازاون درمخفی درمیرفتیم تو حیاط راهنمایی ها وابتدایی ها ومیرفتیم تو اون باغ مخفی خودمون ومیشستیم انارهای کال ورسیده وتوت میخوردیم وهمش بچه های ابتدایی روبه رعیتی میگرفتیم والکی میگفتیم ناظم جدیدتون هستیم برید گوشه ی حیاط وایسیدوتا ظهرهم حق ندارید برید سرکلاس +دستشویی...یادته تو عشق فیلم بودی وهرچی میدیدی فرداش برام با هزارترس ولرزمیاوردی ومیگفتی بروببین وباز من میترسیدم ومیگفتم تو کیف تو باشه رفتنی دم سرویس بهم بده ویادم میرفت ازت بگیرم وتوبازمیبردی خونه وداداشت دیگه نمیذاشت بیاریشون...یادته چقدرداداشت رو مسخره میکردیم...اذیت میکردیم...یادته یه روز رفتیم حیاط راهنمایی دخترونه،تومیدونستی اون ساعت داداشت اینها ورزش دارن ولی به من نگفتی،ومنو بازازیه راه مخفیه دیگه بردی تو مدرسه پسرونه تا حرص داداشت رودربیاری....یاد روزهایی میافتادم که تا شلنگ باغبان بد بخت رومیدیدیم میافتادیم به جون هم وتا میتونستیم همدیگه روخیس میکردیم وچقدردعوامون میکردن ویه بار آقای باقری دعواکرد که صندلی ماشینم خیس میشه دخترتو سنی ازت گذشته این کارهاازت بعیده!!
یاد اون روزها میافتم که میرفتیم دَم ِمستخدم مدرسه روداشتیم واون بهمون چایی میداد...یاد اون روز که شله زرد بهمون دادن وهنوز زردی شله زرد رورویه صورتت یادم میاد...
یاد اسمهای مستعارمون...یاد وحیداُف،قناسی ووزین اُف...یادته میخواستم کم نیارم خودم برایه فامیلیم شعرساخته بودم...وزینی عاشق سیب زمینی...وتو بهم میگفتی چقدرروداری لیلا...آخی...یادته بهم خیلی کم میگفتی لیلا چون میگفتی تا میگم لیلا یاد زنداداشم میافتم که خیلی خبیثه...یادته میگفتی حیف تو نیست این اسم روداری ومن چقدر مقنعه ات رومیکشیدم...
اوه...یادم اومد...یادته تخت پاک کن روگچی میکردیم میکشیدیم به هم...یادته خانواده هامون دیگه شاکی شده بودن...
یادته چون تو دختریکی یه دونه ی خونه بودی مامانت اینها میترسیدن مبادا پرپربشی ونمیذاشتن هیچ اردویی بری؟!یادته وقتی رفتیم دانشگاه علوم پزشکی کاشان توچقدر گریه کردی...یادته ازاون جنازهه چقدر ترسوندمت...
یادته تا میرفتی دستشویی من وحاج منصوراز دستشویی های بغلی آب رومیگرفتیم روسرت وتووقتی میامدی بیرون فقط میگفتی الهی تو دستشویی بمیرید...
یادته تقلب های سرامتحانمون...یادته تو تودستمال کاغذی تقلب مینوشتی منم رو پام وگوشه ی زیردستی هام...یادته یه بار لورفتیم...
وای...
میخواهم تا خود سپیده ی صبح یادت بیارم تموم روزهای خوب باهم بودنمون رو
4:دبیرستان تموم شدومن تو بیشترباهم دوست شدیم چون بعدازندیدن همدیگه اونم هرروز،بیشترقدرهمدیگه رودونستیم...هرروز تلفن وکلی صحبت..درد دل...گذشت...
5:تودانشگاه قبول شدی...مشهد...روانشناسی...رفتی...روزی که رفتی گفتم نمیدونم چرا اصلا حس خوبی ندارم...نمیدونم چرادلم آشوبه
6:بعدازرفتن تومدتی گذشت وما اومدیم مشهد..دیدمت...خوب بودی...آروم شدم...ولی تو هم چنان کمی بی معرفت شده بودی...جواب اس ام اس نمیدادی...
7:امروز باهات حرف زدم...اینکه قیاسی باید بهم میگفت توداری جمعه میری مکه خیلی برام ناراحت کننده بود..آخه من وتو این همه ازهم دورنبودیم...من وتوواسطه ایی برایه حرفهامون نداشتیم...
8:اول صدام رونشناختی...بعد یه هو داد زدی لیلا توئی...من گریه کردم...تو حرف زدی...من گریه کردم..توشرمنده شدی...من گریه کردم ...تومعذرت خواستی...من گریه کردم...توهم زدی زیرگریه...نمیدونم چرااشکهامون تموم نمیشد...نه من ...نه تو...کلی معذرت خواستی...کلی بهم جوک گفتی...ولی من هنوز گریه میکردم...گفتم من نمیتونم تا شنبه بیام قم...گفتی من میام پیشت...گفتم تو هم شدی حاجی...گفت کاش باورمیکردی دوست داشتم همسفرم توباشی...گفتم مگه نیستم...سکوت کردی...گفتم حاجی...بازگریه امونم نداد....
9:داری میری پیش خدا...خوب میدونی که حتی اگربهم نمیگفتی ومیرفتی باز مطمئن بودم واسم اولین نفردعامیکنی...من ازدستت ناراحت نیستم...من فقط دلم برات تنگ شده بود...من فقط دلم بازهوایه خداوخونه اش روکرده بود...من فقط به تو حسودیم میشد...من فقط....
10:منتظرمیمونم برگردی...حاج وحید سوزوکی....

پی نوشت:احمدرضاتوسلی عزیز...تولدت مبارک...

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 1:54 | لینک  |