تبليغاتX
راهه های باریک عمر ××تعطیل شد×× - لنگه ي ظهر

دارم سعي ميكنم گورپدري بگويم به تمام اغتشاش ها ! نه كه حامي نباشم !! نه ! از اين جهت كه هر ننه قمري را مدعي سياست كرده و هر كسي چيزي را ميبيند كه دلش ميخواهد و هيچ كسي حواسش نيست كه ...

بگذريم !

روزها پراز امتحانند ! اين روزها اينقدر جامعه شناسي و فرهنگ عاميانه را خواندم كه يادم رفت رشته ي من سينماست وهمين پس فردا امتحان تاريخ سينمايي عظيم دارم !!

به دليل پي كارهايم اوفتادنم كف پايم تاولي زده است كه جاي همه خالي !

دلم براي موسيقي + حمام تنگ شده است !

*دو روز ديگر دوم تيرماه است وسالگرد بابا ...و چه تقارني دارد اين سالگرد با ايام اين روزهاي مملكتم ...ديروز به مادرم گفتم...كاش بابا هيچ وقت نميرفت !! اگر ميدانستم حكومت چنين ميشود نفرين برمن اگر اين همه سال رنج نديدنت را تحمل ميكردم ! خونت را شستند ...نامت را نخواهند توانست از زندگي ام حذف كنند...

**به قول سوسن:داش داشا دیرناک داشا،سیز ساواشا بیزتماشا !

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 13:13 | لینک  |