تبليغاتX
راهه های باریک عمر ××تعطیل شد×× - بعد از مدتها..

۱:چهارساعت و نیم حدودا طول میکشد تا بتوانی دستور عکاسی پرتره ی استاد محترم را اجرا کنی وبه قولی چهارتاعکس بگیری !! سه شنبه از خواب ناز اول صبحت میزنی تا استاد نظرش را درباره ی عکسها بگوید !! با کمال احترام میگوید: من این عکسها را یک شنبه هم دیدم !! از تعجب فکم پائین می آید ! هه !! کار خود بی شرفش بود ! با یکی از بچه های اصفهانی با هم عکس گرفتیم،وهمه را برد وبه نام خودش نشان داد ! به استاد که میگویم ،در نهایت تجربه وشخصیت منحصر به فردی که در ذهنم داشت ،با احترام گفت ! خانم وزینی از شما بعیده که این حرفها رو بزنی !! برو تلاشت رو بکن،دوباره عکس بگیر ! دختریکه ی بی شرف را در دانشگاه میبینم !! صدایش میکنم ...اما در میرود !!! به روی خودش هم نمیارد که چه ... خورده است !! به خاطر همین چیزهاست که از اصفهانی ها متنفرم !!!

۲:با مهمان شدنم به تهران موافقت نمیشود و من با این خبر وسط دانشگاه گریه ام میگیرد !!! مسئول همیشه عصبانی آموزش مرا به آرامش فرا میخواند !!!!!!! من مفتخرم که چهل دقیقه دراتاق آقای کیوانفر،گریه کردم !!!!

۳:دلم برای نت بد جوری تنگ میشود ..اما به خدا ازدست این تحقیق ها جانم به لبم آمده !! مرا چه به تاریخ ادبیات عرب !!

۴:مرا به مجله ی دانشگاه دعوت کردند !

۵:دلم خانه میخواهد و یک شب تا صبح خوابیدن روی زمین !! از وقتی آمده ام اصفهان عین آدم نخوابیده ام ! گردنم درد میکند !

۶:جان شیفته را به دلیل شلوغ پلوغ بودن زندگی ام نیمه راها کردم !!

۷:خیلی وقت است دلم یک چیزهایی میخواهد...میترسم از کم رنگ شدن بعضی چیزها در وجودم و زندگی ام ! حس میکنم دارم خیلی دور میشوم !!

۸:یک غروب دونفره میخواهم ! آرام ..بی صدا ! یا در جنگل ..یا کنار دریا ! یا در پشت بام ..یا در حیاط کتابخانه ! ویا ...

۹:دیشب به مهسا گفتم از اینکه من رو خر فرض میکنن متنفرم ! اگر رفتار هرکسی رو به روش نمیارم واسه آرامش خودمه ! نه واسه اینکه به طرف بگم چه ... خورده !

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 19:19 | لینک  |