۲:با مهمان شدنم به تهران موافقت نمیشود و من با این خبر وسط دانشگاه گریه ام میگیرد !!! مسئول همیشه عصبانی آموزش مرا به آرامش فرا میخواند !!!!!!! من مفتخرم که چهل دقیقه دراتاق آقای کیوانفر،گریه کردم !!!!
۳:دلم برای نت بد جوری تنگ میشود ..اما به خدا ازدست این تحقیق ها جانم به لبم آمده !! مرا چه به تاریخ ادبیات عرب !!
۴:مرا به مجله ی دانشگاه دعوت کردند !
۵:دلم خانه میخواهد و یک شب تا صبح خوابیدن روی زمین !! از وقتی آمده ام اصفهان عین آدم نخوابیده ام ! گردنم درد میکند !
۶:جان شیفته را به دلیل شلوغ پلوغ بودن زندگی ام نیمه راها کردم !!
۷:خیلی وقت است دلم یک چیزهایی میخواهد...میترسم از کم رنگ شدن بعضی چیزها در وجودم و زندگی ام ! حس میکنم دارم خیلی دور میشوم !!
۸:یک غروب دونفره میخواهم ! آرام ..بی صدا ! یا در جنگل ..یا کنار دریا ! یا در پشت بام ..یا در حیاط کتابخانه ! ویا ...
۹:دیشب به مهسا گفتم از اینکه من رو خر فرض میکنن متنفرم ! اگر رفتار هرکسی رو به روش نمیارم واسه آرامش خودمه ! نه واسه اینکه به طرف بگم چه ... خورده !
