اینقدر پای کامپیوتر مینشستم که چشمانم خشک خشک میشد و مدام حالت تهوع داشتم !!
اما این روزها...خصوصا در این یک سال اینقدر پای کامپیوتر ننشسته ام ..اینقدر نت نیامده ام که وقتی می آیم میترسم !! مثل مامان وباباهایی که میترسند از نت رفتن بچه هاشان !!
اما از زندگی ام راضی ام...
درست است آن موقع مدام افراط و تفریط بود و دقیقا بی ملاحظه گی خودم ...
اما الان درست مثل یک کراکی ِهروئینی ِ حشیشی ِ اکسی،که ترک کرده از زندگی لذت میبرم !!
فرصت دستم باشد با تغیراتی اساسی برخواهم گشت ، اما نه از نوع قولهایی که م.ص میدهد و هی نمی آید !! واقعا شاید اینبار آنجور که دوست داشتم ،برگشتم ...!
وشاید دیگر لیلاوزینی ایی نباشد...
1:دلم واقعا برای راه رفتن ، آشپزی کردن تنگ شده ... دلم تنگ شده که تو بنشینی و من بدو بدو بیاییم بغلت ...
2:من نمیدانم چرا بعد ِعروسی امیرو خواهرم اینقدر بلا سر ِ ما می آید ... وحالا امیر عزیز که در بستر بیماری بستری است ...برای سلامتی اش دعا کنید...ممنونم...
3:گاهی حتی چند تا اس ام اس ناقابل اینقدر حالت را جا می آورد که تا خود سحر میتوانی به "او" فکر کنی و "نترسی" ..و به روزهایی خوشی که کنارش خواهی داشت ...و با همین "رویاهای زیبا" خوابت ببرد و همه چیز با دیدن خواب لب ها و لبخندش "کامل شود" ...
4:یادته اولین بار بهم یه تیکه از آهنگ هتل کالیفرنیا رو خوندی...بعد من گفتم یعنی چی ؟ گفتی هتل کالیفرنیاست دیگه !! بعد من گفتم هتل کالیفرنیا چیه ؟؟ بعد تو خندیدی...از اون خنده هایی که زبون کوچیکت هم مطمئنم معلوم شد و گفتی یه آهنگه !! بعد من بگم eeeeeeeeee ?
بعد با حالت آرامش بخشی بهم ،که من احساس احمق بودن و عقب مونده بودن و کودن بودن نکنم بهم بگی که لینک دانلودنش رو برات گیر میارم... !! الان دارم هتل کالیفرنیا گوش میدم !! واقعا خنده ام گرفت !!
*میخواستم یکی از عکسهای خودمو بذار...آپلود نکرد نامرد !!
**سم عزیز...هرکاری کردم واست کامنت بذارم نشد !!
واسه یه نوجوان...
و واسه نجاتش دعا کنید...
وبرای رضایت ...
ممنونم...
اما دلتنگیشون با زنها فرق میکنه.... "
جای خلوتی بود .وسط نیستی .گفتی :« هستم» نگریستم ، اما چیزی نبود .گفتم:« نیستی.» باز گفتی :« هستم .» بر خود لرزیدم و در دل گفتم نه ، نیستی ، این جا جز من کسی نیست .بعد انگار گرمای تو در دلم ریخت .من داغ شدم ، گر گرفتم تا گیج شدم .بعد لبخند زدی و من تسلیم شدم .گفتم:« هستی !تو هستی ! این من هستم که نیستم .» گفتی :« غلطی .» و این هنوز پیش از قصه ی دست های تو بود.
وقتی رفتی اندوه ماند و اندوه.از پاره ابرهای هجر باران شوق می بارید و این تکه گوشت افتاده در قفس قفسه ی سینه ام آتش میزد.و من ذوب میشدم و پروانه ها نه ، فرشته ها حیرت می کردند و این وقتی بود که هنوز دست هات انگشتان ام را نبوییده بودند.
یک شب که ماه بدر بود و چشمهاش را گشوده بود تا با اشتیاق به هر چه که دل اش میخواهد خیره شود ، تو شرم نکردی و ناگهان با انگشتان دست هات هجوم آوردی تا دست هام را فتح کردی.انگشتان ات بر شانه ی انگشتان ام تکیه زدند و در آغوش انها غنودند .تو ترانه های عاشقانه می سرودی ، من اما همه ترس شده بودم .چیزی درون ام فریاد میکشید .چیزی شعله ور میشد.شراره های عشق می سوزاند و خاکستر میکرد و همه از انگشتان تو بود.من نیست شده بودم .گفتی :« حال چگونه است ؟» گفتم :« تو همه آب ، من همه عطش.تو همه ناز ، من همه نیاز ، تو همه چشمه ، من همه تشنگی .» گفتی :«تو همچنان غلطی .»و این هنوز پیش از قصه ی نگاه تو بود.
فرشته ای پر کشید تا نزدکیتر آید و در شهود با ماه انباز شود.من به خاک افتادم .ناخن هام را با انگشتان ات فشردی و لبخندی پاشیدی.گفتی :« بر خیز !» گفتم :« نتوانم.» بعد ناگهان چشم هات تابیدند و من تاب از کف دادم .مرا طاقت نگریستن نبود اما توان گریستن بود.بعد تو اشک هام را از گونه هام ستردی .فرشته پیش تر آمده بود .من گویی در چیزی فرو میرفتم .گفتم:« این چیست ؟» گفتی:«اندوه !اندوه !» بعد فروتر رفتم .بعد تو دست بر سرم نهادی و مرا در اندوه غرقه کردی. فرشته از حسادت لرزید و بال هاش از التهاب عشق من سوخت.گفتی :« حال چگونه است؟» دیگر حالی نبود .عاشقی نبود .عشقی نبود .فرشته ای نبود.هر چه بود تو بودی .بعد تو لبخند زدی و گفتی:« چنین کنند با عاشقان.»
( چند روایت معتبر نوشته ی مصطفی مستور)

**عکسهای اینجا هم قشنگ بود !
این هوا گچ گرفته و زمین گیر شده است و کلی غر میزند و اعصابش شدیدا خورد شده است که اینجور شده است !!
و حالا واقعا از این تابستان متنفر میشم !!
+چقدر دستشویی رفتن راحت بود امروز صبح !! اما امشب خیلی سخته !!
++چرا همه میخواهن رو گچ پام یادگیری بنویسن !! ![]()
۲:فیلم پرندگان خار زار رو ندیدم ،ولی به همون اندازه که زیباست تعریفش روشنیدم !!
۳:امروز به همین سادگی رو دیدم ... واقعا به دلم نشست !
۴:یه نقد خوب از درباره ی الی خوندم .. اینجابخونیدش !
۵:دلم میخواهد تهران انار ندارد رو ببینم !!!!!! بی کی بگم !!

2:تو مگر نمیدانی که کار خوب وبد کسی را به پای کسی نمی زنند و در درگاه الهی حساب و کتابش جداست..تو اگر انفاق میکردی پاداش آن نصیب خودت میشود..حال آنکه انفاق نکردی اجری نصیب تو نخواهد شد ..آنچه که انسان در عاقبت ودر آخرت بدست آورد نتیجه ی سعی و کوشش خودش است.
3:خنده یکی از حالات انسانی است،که عقل واراده ی حضرت حق در آن متجلی است .
4: ودر مقابل : خنده از بی خردان برخیزد !
**گزیده ای از چرک نویس های بی نام و نشانم !

+انتخاب قالب جدید...اونم بعد این همه وقت برام یه کم سخت بود !! سه تا نهایی شد !! اما شبیه ترین به اونی که من میخواستم همین بود !! دوست دارم نظرتونو بدونم..اگه قالب مناسب تری سراغ دارید بهم بگید !! استقبال میکنم !! با تشکر !! "بنده اش "
وشاید حسی شبیه خواب ...خوابی که مثل معشوقه ها و یا فاحشه ها نباشد ! شاید شبیه ترین خواب و نزدیک ترین رویای خواب به پدری که نوزادش را در اغوش کشیده و خوابش برده ...
شاید حسی شبیه فیلمبرداری با فیلتر نارنجی ، آن هم کنار دریا !
وشاید پاره شدن حنجره ایی از تکرار درد لذت بخش تو !
وشاید دیدن زیبایی وحشت انگیز تو ...
.
.
میبنم !
وشاید واقعا میبینم ...
میبنم نم نم باران ـ مهتاب را ....
واین تمام رویای من است...

1.دلم یک تقدیمی میخواهد ...پس تقدیم میکنم آهنگ تصویر رویا از داریوش ...آهنگی که من در تمام حالات عاشقش هستم...
2: در این چندروز به اندازه ی تمام عمرم آمپول وسرم خوردم !!!
3:این هفته هفته ی حساب وکتاب است ! چندنفری حاضرباشند !!!
**چرا همه ی سایت های آپلود عکس فیلتره !!
