

*بعد از دیدن کلیسا به این زیبایی...رد شدن از کنار مجتمع مارتین با بوی تند قهوه به شدت لذت بخش بود !
۲:چند روزی میشه که دارم بهترین وشاید تکرارنشدنی ترین روزهای عمرم رو تجربه میکنم .......کنار تو .....
۳:دلم واسه وبلاگم تنگ شده بود !
۴:دید و بازدیدهای مجازی خیلی چسبید ! با تشکر از همه ی دوستانی که بی دریغ سنگ تموم گذاشتن ! و واقعا به همه مون خوش گذشت ! احمدرضا توسلی طبق آمار تنها کسی بود که همه گفتن جاش خالیه !!! ونظر من هم همینه !
۵:شاید .... شاید نتیجه ی یک سال ونیم و یک عمر انتظارم...سختی ام ... عشقم.......تو باشی...
۶:حس میکنم...یکی از دوستهای خوبم به قول هدیه دچار شده ...ازم خواست منم بگم ... اما واقعا نمیدونستم چی باید بگم ...حس میکنم به کمک نیاز داره ! منم دچار بودم ... الانم هستم ...اما....نمیدونم چی باید بگم... :-) فقط میگم نترس از تغییر...بذار دچار بشی...حتی دچار یک تغییر...حتی به قیمت از دست دادن خیلی چیزها !
۷:شاید کسی بهتر از تو نتوانست راز نگاههای آن روز را در یابد...خدای من ! حالا دیگر کلی از تو خجالت میکشم !
کافیست بخندی تا صدای خنده هایت به گوش خدا برسد ...
و خدا عطر بوسه ی عاشقانه ات را هر لحظه ارمغان وجودم کند...
پ.ن:عشق من ... برای تمام بخششت ممنونم ... برای تمام خنده ها و صدای های های گریه هامان...دوستت دارم...
*این قسمت یوسف را دوست داشتم ! دیگر از دید هنری نمیبینمش ! عین یک میوه فروش که فقط چشمش میوه و گٍل و خریدار میبیند میبینم ! از این بخشش خوشم آمد ! پیامبر خدا فرزندانش را حلال نکرد ! نبخشید ! به قول خواهرم...قرار نیست هرکسی هرکاری دلش خواست بکند...آخرش را با یک ببخشید سرهم بیاورد ! راستی ..حلال کردن هم حلال کردنهای قدیم ! قبلها به زیارت خانه ی خدا رفتنی با صدق دل حلالیتی میگرفتند ! اما امروز میروند و مثلا حاجی میشوند وبه خیالشان از نو متولد میشوند و با فخر میگویند مکه رفته ایم ! اما خبر ندارند که با رفتارهای کثیف خود زندگی چند نفر را به آتش کشیده اند ! سرتان را بالابگیرید ای بت پرستان ! ای رهروان راه شیطان ! ای ذلیل شدگان ! خدا را شاکریم برای روز قیامتش ! شاید آن روز حسابها بهتر صاف شود ! خدا رو شکر !
روزهاست که منتظرم امروزبرسد !
وحالا...
با افتخار تقدیم میکنیم !
تولدت مبارک حسین جعفریان عزیزمان !

امروز دور هم جمع شدیم ،واسه گرفتن یه تولد ! یه تولد به اندازه ی سن تموم شرکت کننده ها !
چی ؟
متوجه نشید !!!
خب از اولم قرار نبود بدونید ! همونطورکه این روزها مدام میشنیدم که میگفتن دوست داریم تولد حسین رو ببینیم !
وحالا ...
سه
دو
یک !
اوهووومممم !
امروز همگی به اینجا دعوت شدید که تولد صد سالگی حسین رو بگیریم !

یکی بود یکی نبود ...
روزی روزگاری در سی وسومین روز بهار..در دومین روز اردیبهشت ماه پسری بی هیچ جیغ وفریادی چشماشو به دنیا باز کرد ..

وقتی حسین به دنیا آمد خب خیلی ها رو خوشحال کرد !

کم کم بزرگتر شد..رفت کلاس اول ..رفت راهنمایی...رفت دبیرستان...
و رفت دانشگاه ...
شد آقامهندس !
اون طرفها بوی عشق وعاشقی حسین آمد...وچندوقت بعدش همه عکس عروسی حسین رو دیدیم !

مدتی گذشت ...حسین بچه دار !بچه هاش محصل شدن ! ازدواج کردن ! نوه ها یکی یکی دنیا آمدن !
وحالا حسین یه پا بابابزرگ شده !
واین جدیدترین عکس از حسین و خانواده ی محترمشون،همراه نوه ها ونتیجه ها !
وخب..ما داریم حاضرمیشیم تا مراسم تولد رو برگزارکنیم !
ایشون جناب آقای پویان خان هستن که دارن کمک میکنن در امر تزئینات !

ایشون هم جناب آقای احمدرضا توسلی هستن که از دیدن تزئینات خارجی ساختمان ذوق زده شدن :

این دوتا خانم خوش تیپ هم خاتون خاله ی گل و ساقی عزیزمون هستن :

این مادامی که میبیند با افتخار تموم هدی خانم ما هستن که با یه سبد گل زیبا تشریف آوردن :

این دوتا خانم خوش تیپ هم مینا خانم و نیلوفرخانم هستن :

ایشون هم جناب اوس میتی خان ماهستن ! ماشالله بعد این همه سال وبا این سن هنوزم خنده رو لباشه :

ایشون هم یک عدد دروغگوی خوش حافظه هستن ..جناب سم !

ایشون هم حنانه خانم هستن که با زن و بچه تشریف آوردن وخب نوه ی آخرشون که زحمت کشیدن ویک دسته گل هم همراه آ وردن ...دستتون درد نکنه ...خودتون گلید :

وایشون هم راحیل خانم هستن...به به...مبارکاباشه خانم خانمها :

ایشون هم جناب آقای هرز هستن که از دیدن تولد صد سالگی حسین ذوق زده شدن :

این خانم چشم قشنگی هم که مشاهده میکنید قل عزیز حسین آقا...دِن عزیزمان هستن :

به به ...این خانم های خوش تیپ هم غزاله خانم،آنه،اعظم جان،راضیه ی عزیزم،سوسک سفید،بیگانه،هادی خان و آقا نیما هستن همراه همسرهای محترمشون :

ایشون هم سوسن خانم ماهستن :

خب ... حالا تا کم مهمونها برسن...بریم ببینیم که از خود جناب جعفریان چه خبر؟
حسین ...
کجایی ؟
Eeeeeeeeee !!
داری آفتاب میگیری حسین !! 
پاشو پسرخوب...
پاشو بریم که امروز کلی کارداری !
حسین: چی کار دارم؟
لیلا:بابا...پاشو...میفهمی !
حسین:من دارم افتاب میگیرم،جامم خیلی عالیه ! بعدا میام !!
لیلا:حسسسسسسسسسسسسسسسسسسین
حسین : خب بریم ... گریه نکن !
.
.
میریم و میریم و میریم..تا میرسیم دم در خونه ...
درو آروم میزنم...
ویه هو در باز میشه ... 
این جیگر طلایی که میبنید نوه ی آخر حسین آقا هستن ! که همش گیر داده میگه تولد منه !
یه هو همه با هم جیغ....
همه ی پیرمرد پیرزنها باهم با دندونهای مصنوعی ... تولد ..تولد...تولدت مبارک...مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک ...

حالاهمه بزنید برقصید....امروز تولده حسین خان هست ! خواننده هم دعوت کردیم !


آآآآآآآآآآآآآآ ماشالللللللللللللللللللللللللللللللللللهههههههههههههههههههههههههه !
قر بده ...
یک کمره یا شاه فنره !
ماشالله با این سن خوب میرقصید...
اوهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
هرکی نگه ماشالله سوراخ سوراخ شه ایشالله...سوار الاغ شه ایشالله !
.
.
خب ...حالا واسه هرکی خوب دست زد...وقته کیکه !
بفرمائید...
اینم پذیرایی...





واینم کیک تولد !
کیک تولد رو چون نوه های حسین آقا با کمک عمه هدیه پختن کوچولوئه ... اما خیلی خوشمزه است ...

واینم میز خوراکی ها که چون همه دندونهامون مصنوعیه همه ی مواد رنده شده است !
وخب...حالا نوبت کادوهاست ...گفته باشم ! کادوها همش مال خودمه !
اول کادوی خودم ...
این منم که کادوام رو به حسین خان دادم :
وایشون هم نماینده ی نوه ها هستن که کادوی خودشون رو به بابابزرگ دادن :

واین هم کادوی بقیه ی مهمانها...


خب...دست همگی درد نکنه ...
خیلی خوش گذشت ...
ای وای ... !!
حسین رو نیگاه کنید !
خوابش برد !!
حسین !! حسین !!
بیدار شو !!
اااااااااااااااِِِ !!
زیر مبل چیه !!
وااااااااااااااای !!
خودتون نیگاهش کنید !
یه جفت کفش طلایی...
حسسسسسسسسسسسسین !!
نکنه سیندرلا بازیه !!!
آقا مبارکه !!
خب...
اینم از تولد...
بریم که کلی ظرف داریم واسه شستن ..
امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه !
.
.
به کادوی بچه ها هم سری بزنید !
