تبليغاتX
راهه های باریک عمر ××تعطیل شد××

به جان تو و شیش تا بچه تو و چهارتا آبجی و سه تا خان داداش و هفت تا خاله و دوتا دایی و یک دونه عمه تو و نه تا عمو و دوتا مامان برزگ و دوتا بابا بزرگ و سی شیش تا نوه و دوازده تا نتیجه و صدو هفتاد وپنج تا رفیق فابریکت و .........

.

.

من کلی کار دارم !!! اما یه دقیقه هم وقت اضافه ندارم !!!!!

.

.

کککککککککککککممممممممممممممممممکککککککککککککککککککککک  !!!!!

 

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 20:49 | لینک  | 

وفا
وفاي
وفاي ؟؟!!
وفاي بي وفايان ...
كرده پيرم ...
.
.
.
وفاي بي وفايان كرده پيرم !

پ.ن:از خلوت خود با دریا ره به جایی نبردم ! حتی از سقوط در عمقش ... وترس مبهم از مرگ ... :-)

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 13:26 | لینک  | 

love song از cher را گوش میدهم...به صندلی تکیه داده ام...بازوی راستم از شیشه سرماگرفته ونوک بینی ام نسبتا یخ زده است...
پنجه ی پایم را کمی کش میاورم ... آخر خسته است بیچاره از این همه خونی که بی ملاحظه و بی دریغ به سمتش روانه میشوند و من مانده ام که چرا دکتر میگوید کم خونم ...
عکس بازیگر محبوبم ، سیمرغ بلور به دست روی مجله خود نمایی میکند وکلی به چشم وچالم صفا میدهد ...
درست سه ساعت وچهل پنج دقیقه است که بی حرکت سرجایم نشسته ام وبه جاده نگاه میکنم...لحظه ایی صدای سابیدن لاستیک های قطور واصطکاکشان با زمین هواسم را به خود جمع میکند...
بار قبل اینجا زمینش همه برف بود ...وامروز فقط شاید ده ،پانزده روز است که گذشته ،اما زمین تمام برفها را خورده وچمن بالا آورده است !
ومن دلم حالت تهوع میخواهد !
میخواهم عشق بالا بیاورم ...
خدا را چه دیدی ... ده ، پانزده روز دیگرنیزاز من میگذرند...
مسافرانی با اسکانیای نارنجی !

پ.ن : هیییییییییییییییسسس !!

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 23:21 | لینک  | 

1_ترم جدید شروع شد ! مدام این وردی جدیدها رو که میبینم یاد اوس مهدی میافتم که بهشون میگفت: "و.ج" !!
2_اومدم پست بذارم،قبلش وب خیلی ها سرزدم ! وب احمدرضا توسلی رو که دیدم دلم گرفت ! این یک پست رسمی ویک خواهش واقعی واسه آبی شدن دوباره ی تمام تارو پود وجودته رفیق ! وتا آبی شدنت به انتظارت میشینیم...چون دوستت داریم....
3_تاریخ ادبیات کهن ایران وجهان خیلی سخته !!! :-(
4_دلم یه چسب میخواهد،بزنم دهن این هم اتاقیه جدیدم !! بلکه دست از سر کچل ما برداشت !!!
5_خیلی وقت است ننوشته ام ! انگاری دارم همه چیزم را فراموش میکنم !
6_دلم یه چیزی میخواهد ... یه شعف زیاد ! یه شادی شگرف ! شایدم عطر تنت ....
نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 17:16 | لینک  |