تبليغاتX
راهه های باریک عمر ××تعطیل شد××


سرش گیج میره ... یه هو نفس هاش سنگین میشن ...سعی میکنه عمیق تر نفس بکشه ولی انگاری راهی نداره ... سینه اش سنگین شده ...سرجاش وایساده و محکم سینه اش را فشار میده ... این وزن عجیب آزارش میده و میگه کاش میشد سینه ام رو ببرم ... چه فرقی میکنه !! انگار تو هم سرطان سینه گرفتی ،رفتی بریدیش !! ولی دیگه اینجا نباشه ...رو قلبت سنگینی نکنه !!


1:تا وقتی بهت احترام میذارم که حرمت خودت رو نگه داری !! آهای انسان به اصطلاح محترم ،اگر تا الان سکوت کردم فقط به خاطر خودم بوده !! نه تو !! در ضمن ... احمق هم خودتی !!

2:امروز وقتی علی رو دیدم به مامان گفتم مامان علی معتاد نشده ؟؟! مامانم گفت استغفرالله !! اینو اگر به مریم خانم بگی سکته میکنه !! گفتم خب مامان ضایع بود،ندیدی چقدر شل و ول بود !! مامان گفت چه ربطی داره به خاطر اینه که تو سن بلوغه ،باد به تنشه !!ولی من هنوزم بهش مشکوکم...حتی اگر مریم خانم سکته کنه !!

3:یه چیزهایی داره آزارم میده ...واقعا داره آزارم میده ...ولی تنها چیزهایی که درباره اش حتی نمیخواهم با کسی حرف بزنم !!خود آزاری رو ترجیح میدم !!

4:طیبه بختیاری عزیزم...ممنونم از لطفت،اگر بدونی چقدر از دغدغه هام کم کردی ...

5:نت اومدن داره یه جوریم میکنه !! از این یه جوری بودن اصلا خوشم نمیاد !!

6:یه هفته اس دانشگاه رو تعطیل کردم ... خدا به دادم برسه !!

7:تقدیم به یک عالمه شخص:به تشکر از شما میخواهم بگم ،محض این دلی که در به در شده ، ما رو از یاد ببرید که یادتون برای ما،مایه ی درد سر شده !!!!

8:خودم خواستم ...پس زار زدن ممنوع !!

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 22:51 | لینک  | 

بیست ویک ساله شدم !!
به همین سادگی !!
وچیزی که در پایان بیست سالگیم وآغاز بیست ویک سالگیم هیچ وقت فراموش نمیکنم تبریک های شما دوستهای خوبم بود !
از حسین جعفریان عزیز بابت تموم زحمتی که برای تولد کشید ودعوت دوستهای خوبم به این تولد فراموش نشدنی خیلی خیلی خیلی ممنونم !!
حسین ایشالله به خوشی هاتون جبران کنم :)
از تمام دوستهای خوبی که با اس ام اس وکامنت هم تبریک گفتن خیلی خیلی ممنونم...
یه تبریکی برام خیلی جالب بود !
وقتی خوندم کلی خندیدم ...
ساعت 8:50 صبح نوشته بود:
خوابیدی ؟ :-> مثلا بیست ویک ساله شدی ها ... بیدار شو ...میگم بیدار شو :D -----> ومن که خواب خواب بودم !!
از سم عزیز که با وجود اینکه مادر بزرگ محترمشون چند روزی بود فوت کرده بودن ولی باز حضور داشتن ...خیلی خیلی ممنونم وهمین جا برای شادی روح مادر بزرگ محترمشون یک فاتحه میخونیم ...روحشون شاد ...
از هدیه ی همیشه عزیزم...
از راحیل وحنانه وصبای عزیز...
از مهدی واحمدرضا توسلی خوب ومهربان...
از سارا ومینا وبهاره وسعیده وخاله وخودخودش عزیزم ...
وتمام دوستهای خوبی که از وب مجلس انس تشریف آوردن وتبریک گفتن هم خیلی خیلی ممنونم ...

قابل توجه ------->پست قبل مخاطب خاصی نداشت !! نه من عروس هستم نه دامادی در کار است ...پست گذشته فقط تقدیم شده بود به یک نفر !! کسی که زیادی دوستش دارم وعاشقش هستم !! ومتن فوق همه مجاز واستعاره وشاید تضاد وتشبیه بود !! 

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 18:28 | لینک  | 

وقتی فقط بخواهی عروس یک داماد شوی ...

تا به انتهای عشقش برسی که ثابت شود بر تمام دنیا که عشقش را پایانی نبوده ونیست...

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 0:13 | لینک  | 

حسی دارم،شبیه حسی بچه ایی دماغو...شایدم بیتی از شهریار...یاشبیه خواب...شایدم خوشه گندمی زرد وطلایی ...برگ زردی میان شمشادهای سبز...وشاید آب خوردن دسته جمعی ده تا گوره خر ...
وشاید شادی وصف ناپذیراز بازگشت مادر ... آمدن به تهران و یادآوری کلی خاطرات ...


 

پ.ن:از این کد گذاری کامنت دونی بلاگفا به شدت بدم میاد !!!

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 14:18 | لینک  | 

من درد تورا ز دست آسان ندهم     دل بر نکنم زدوست تا جان ندهم

از دوست بـــــه یادگار دردی دارم      کان درد به صد هزار درمان ندهم

                                      ************

وَه وَه که به دیـــدار تو چونم تشنـه         هر قـــدر که بینــمت فزونم تـشنه

من تشنه ی آن دوچشم مخمورتوام       عالم همه زین سبب به خونم تشنه

                                      *************

پیش کشی تقدیم به امیر وصدیقه ی عزیزم ...

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 18:6 | لینک  | 

 

فاصله ی من وتو از هم مهم نیست ... تمام لنزهای دنیا را کنارهم میگذارم تاوقتی دنیا خواست عکس مارابگیرد،مارا با تمام فاصله امان در آغوش هم بنگرد که یکی شده ایم !

* دلم یه هو هوس مداد گلی کرد ... مداد گلی که بهش آب دهن میزدیم تا گلی تر بشه !

*پنج شنبه وجمعه ی عزیز ... ممنونم که به من وعشقم فرصت دادید ...ممنونم که دوستت دارم های صوتی ام بالاخره تصویری شد و با حرم نفس هامان همراه !

*یادش به خیر تازگی ها تاکسی تلفنی 133راه اوفتاده بود .حدود ده سال پیش ! پژو هم خیلی کم بود وبیشتر ماشین های آژانس پیکان بودن ...  زنگ که میزدیم ته دلمون کلی دعا دعا میکردیم تا ماشینی که میاد پژو باشه !

*اول ابتدایی و بوی نوی کاغذ ودفترهای جلد شده و کتابهای منگه نشده و جامدادی برزنت آبی ومداد رنگی سوسمار و ..... دندونهای یکی درمیون اوفتاده نیافتاده !

*امروز تازه فهمیدم این چهارماه چه جور گذشت ...چهارماه و سه روز !

*خیلی ها میگن مغرور شدی ... خودتو برای ما میگیری ... !من هیچ چی نشدم ! من فقط دسترسیم به نت کمتر شده ! همین !

*سکوتم از رضایت نیست ! از تکرار مکرر اشتباهات بعضی ها ترجیح میدهیم این دویست وپنجاه گرم زبان ناقابل را در دهان خود به هر زوری که میشود جا دهیم !!

*ادامه ی مطلب هم تقدیم به تو ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 15:1 | لینک  |