تبليغاتX
راهه های باریک عمر

سلام

باکلی ذوق آمدیم به روز کنیم وتولد دوستی رو تبریک بگیم...نگو یه ماه دیگه تولدشه ومن کلی جلو جلو رفتم ! ثبت موقت شد تا به وقتش باز عمومی ایش کنیم...!وبرای اینکه فکرنکنید لیست وبلاگهای به روز شده ی شما اشتباه کرده ... این پست اجباری رو گذاشتیم...

پی نوشت ۱:بیست وهشت خرداد تولد آبجی سمیه ی عزیز رو هم بهشون تبریک میگم...ایشالله که همیشه موفق وپیروز باشن..

پی نوشت۲:اهنگ راهی رو رویه وب گذاشتم ... میخونه ؟!

پی نوشت۳:وعده ی ما هرچهارروز یک بار...توسط هفت نویسنده ی معتبر... اینجامابرای شما مینویسم...به روز شد !

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 19:36 | لینک  | 

فریم۱:همش دارم یاد اون بلوز آبی خط اوتو دار،وشلوار طوسیش وریش مرتبش با اون شیکم بزرگش میافتم...وقتی روز عقدپسرش برای اولین بارتوعمرش به خاطرما رقصید...چقدرهمه بهش خندیدن...چقدر همه مسخره اش کردند...ولی اون به خاطرما رقصید...همش یاد سکوتش میافتم این روزها...زود رفت...!


فریم2:فردا میشد هجده سالش...روز تولدش بود...چقدر خوشحال بود...فردا حکم اعدام براش اجرامیشد...اون به سن قانونی رسیده بود!


فریم3:اون همیشه تو باغ وبوستان بود...اینقدر گل دیده بود...اینقدر بلبل ها براش خونده بودن که دیگه اون گلی که دیوانه وارعاشقش شده بود رو نمیدید...اون گل خودش رو ندید...!


فریم4:این روزها خیلی شبیه یک آهنگم....راهی از داریوش !


فریم5:چقدر بده وقتی کارت صوت کامپیوترت قطع باشه!یو اس بی رو نخونه!وتودلت بخواهد برای پستت یه عکس از رمت بذاری وآهنگ مورد علاقه ات رو گوش بدی ... و یادت بیفته که کارت صوتت قطعه ویو اس بی هم کارنمیکنه!


فریم6: آقربون دستهای کاکتوسیت برم...خودم باغ گل دستت میدم عشق کوچولوئه من...

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 20:1 | لینک  | 

 


حاصل ازدواج شان دو دختربود ويک پسر...روزي که مرد دلش هوس زن دوم را کرد ،اوراباخفت تمام ازخانه بيرون کرد...بچه ها ومادرازهم دورماندند...
درشهرشان معروف شده بود که سميه ازدوري بچه ها ديوانه شده وهيچ نميداند...
دختربزرگش عروس شد...بزرگترهااجازه گرفتند که بروند مادررا بياورند ولي پدرقبول نکرد...دختردوم با تمام زيبايي وچهره ي بچه گانه ونمکينش عروس شد...ولي بازمادررااجازه ي حضورندادند...پسرداماد شد...پسر خودش را به هر آب وآتشي زد بازهم بابا نگذاشت که مادربياييد دستش رادردست عروسش بگذارد...
گذشت...نوه ها يکي يکي به دنياآمدند...خبرآورده بودند که سميه دلش ميخواهد بچه ها راببينيدوجزاين ومرگ هيچ آرزويي ندارد.
دخترها وپسر متحد شدند...پدرراراضي کردند...سميه آمد...
سميه برگشت وباحووی هفتادرنگش زيريک سقف زندگي کرد...
ديروز که سميه را ديدم،گفت روزي هزاربار لعنت وناسزاميشنوم ولي به خاطربچه ها سکوت ميکنم...! به بزرگ دل بودن سميه،بااينکه همه ديوانه اش ميخوانند حسوديم شد...


پی نوشت1:اولین آهنگ خوبی است که از مهردادآسمانی میشنوم...هفته ی سپیدوسیاه...!

پی نوشت2:دارم سعی میکنم فقط...فقط سعی...!

پی نوشت3:راحیل عزیز،امیدوارم حال مادربزرگ خوب ومهربونت هرچه زودتربهتربشه...

پی نوشت4:بعدازاین همه خزان، دلم واقعا بهارمیخواهد...دلم بهاررابرای افرادی میخواهد که خزان راازمن راندند...دلم بــــــــــــــــــــهارمیخواهد...

پی نوشت5:بازهم درنبودنت کلید بهشت رابه من دادند...من باز کلید داربهشت شدم!

پی نوشت6:حل شد! به همین سادگی..!

پی نوشت۸:اینجامابرای شما مینویسیم...توسط بنده به روز شد!

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 20:56 | لینک  | 

وقتی طبقه ی چهارم باشی وپنجره روکه باز میکنی پائین یه عالمه درخت باشه و روبه روت دماوند با تمام عظمتش ویه ذره برفی که همیشه رو نوک دماغش جاخشک کرده...
وخیابونی که بوقهای ممتد روزهاش دیوانه ات میکنه وسکوت شبش آروم...
وای..
زندگی همین قدرساده زیباست...
ازاینکه همیشه دنبال شادی برای زنده بودن باشم متنفربودن...
من حتی میتونم با روشن کردن دوباره ی تلوزیون و اینکه این تصاویرچه جورتواین جعبه ی پلاستیکی میان هم به زندگی بخندم...
وقتی فرش های ماشین بافت رومیبینم همش به این فکرمیکنم که ماشین چه جورمیتونه اینو ببافه وباز لبخند میزنم...
وقتی میبینم بچه ها میرن حموم شامپو بچه میزنن تا چشماشون نسوزه ووقتی من همون شامپوروبه سرم میزنم چشمام تادوروز قرمزمیشه به زندگی لبخند میزنم...
وقتی برج میلادرومیبینم ودلم هوری میریزه که خدایا این کی بوده که تا خود نوک نوک برج رو نماکرده ،به زندگی لبخندمیزنم!!!
وقتی از یه درخت دوتا توت میچینم ویکی ایش از شیرینی دلم رو میزنه اون یکی عین زهرمارمیمونه،میخندم...
وقتی میبینم یه مامان بابای خیلی مودب یه بچه دارن که الان دستش تودماغشه میخندم..
وقتی میرسم آخر صف نون وسبزی وتا به من میرسه میگه تموم شد...میخندم....!
وقتی تو سوار سورتمه میشی وراننده ی سورتمه یادش رفته که تومیترسی تا دلش میخواهد تندمیرونه وتو وقتی پیاده شدی هرچی خوردی بالامیاری..میخندم....!
وقتی دوستم بهم زنگ میزنه ومن کلی حرف میزنم ویه هو قطع میشه ومیخواهم بهش زنگ بزنم میبینم نه اعتباردارم نه کارت تلفن...میخندم...!!
وقتی یه مشت تخمه برمیدارم ووقتی دونه ی آخررومیشکنم،تلخیش حالم روبه هم میزنه...میخندم...
وقتی گوشیم توشارژه ورویه سایلنت ووقتی زنگ میخوره دیگه ویبره اش کارنمیکنه ،میخندم...
وقتی میبینم متین کوچولو هروقت منو ازدورمیبینه بهم میخنده...میخندم...
من حتی وقتی اون پیش بندی که رویه دیوار سفید از قرمزی میدرخشه رو میبینم میخندم...
تواین دنیا برای شادبودن توخودت بگرد...هیچ کسی شادی رو به توراحت ودودستی تقدیم نمیکنه !
ولی گاهش افرادی هستن که دیدنشون حتی بااینکه نمیشناسی شون برات شادی میاره...مثل آقای رئیس بانک...تنهارئیسی که هیچ وقت پشت میزش قایم نشده وبرای خودش سنگری از جنس میزنساخته ! آدمی که سربرج ها روبه انتظارمیشینم که به بهانه ی دادن قسط ها برم وباز ببینمش...آدمی که انسانیت از چهره اش میباره...آدمی که بی دلیل عاشقت میکنه !
ومن امروز برای خلق شادی هام خصوصی هات روپاک کردم...همه رو...!
آخه حتی تو حق نداری شادی رو ازمن بگیری...!

پی نوشت۱:ازتو که مرا شاد کردی ممنونم...

پی نوشت ۲:با یه گزارش مفصل درباره ی جشنواره ی فیلم کن خودتون رو در کن ببینید...اینجا بخوانیدش

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 18:16 | لینک  | 

واین پیش کشی است از طرف دوستانی که به یادت هستند...

به قداست نام مادر،به حرمت نام برادر،به پاکی نام خواهر....وبه وسعت دوستی ها....

تقدیم به محمدامین چیتگران ازطرف لیلاوزینی،حسین جعفریان،وهدیه ی عزیز...

تولدت مبارک... (کلیک کنید)

ازسخاوت بی دریغ تان ممنونم..!

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 13:4 | لینک  | 


سکوت ميکنم...تنهايی مرا هيچ کسي نبايد بشکند...ميخواهم قصه بگويم...ولي تنها...
سکوت ميکني...ميخواهی برايم از غصه هايت بگويی...
گريه ميکنيم...
ماچقدر دلمان براي قصه هاوغصه هاي مشترکمان تنگ شده !

پی نوشت۱:آه خدای من...بعدازاین شب طوفانی وبارانی با دل من چی کردی باز...چکاوکها خبرآورده اند که عاشق شده ام...آه خدایا دلم باران میخواهد...!

پی نوشت۲:وقتی باصدای بلند گوشش میکنم بی اختیارمیگریم...خیلی اش شبیه من است...وردزبانم شده این روزها...عاشق صدایش هستم...من صدایی که وقتی بلند میخواند خش دارنشود راخیلی دوست دارم...آهنگ Hurt از Christina Aguilera تقدیم به حسین جعفریان برای تمام لطفی که این روزها بی دریغ به من دارد...!


Seems like it was yesterday when I saw your face
You told me how proud you were but I walked away
If only I knew what I know today

I would hold you in my arms
I would take the pain away
Thank you for all you've done
Forgive all your mistakes
There's nothing I wanna(wouldn't) do
To hear your voice again
Sometimes I want to call you
But I know you won't be there

I'm sorry for blaming you
For everything I just couldn't do
And I hurt myself by hating(hurting) you

Somedays I feel broke inside but I won't admit
Sometimes I just want to hide 'cause it's you I miss
You know it's so hard to say goodbye when it comes to this

Would you tell me I was wrong?
Would you help me understand?
Are you looking down upon me?
Are you proud of who I am?
There's nothing I wouldn't do
To have just one more chance
To look into your eyes and see you looking back

I'm sorry for blaming you
For everything I just couldn't do
And I've hurt myself
If I had just one more day, I would tell you how much that
I've missed you since you've been away

Oh, it's dangerous
It's so I'm afraid to try to turn back time
(oh, its dangerous... and so out of line.. trying to turn back time)

I'm sorry for blaming you for everything I just couldn't do
And I've hurt myself

By hurting you

 

به نظر ميرسه همين ديروز بود که صورتتو ديدم

 تو به من گفتي که چقد مغروري ولي من ازت فاصله گرفتم

 اگه فقط چيزايي رو که الان ميدونم ميدونستم :

 کاش تو رو تو دستام ميگرفتم

 کاش غمو دور ميکردم

 ممنونم به خاطر همه ي چيزايي که انجام دادي

 همه ي گناهاتو مي بخشم

 و ديگه چيزي نيست که بخوام انجام بدم

 براي شنيدن دوباره ي صداي تو ...

 بعضي اوقات ميخوام صدات کنم

 ولي ميدونم اونجا نيستي ...

 متاسفم که تو رو مقصر دونستم

براي همه ي اون چيزايي که نتونستم انجام بدم

 و من با آزار رسوندن به تو به خودم ضربه زدم

 بعضي روزا درونم احساس شکست خوردگي ميکنم ولي نميخوام قبول کنم

 بعضي موقع ها ميخوام پنهان کنم چون تو رو از دست دادم

 تو ميدوني خداحافظي چقد سخته وقتي به اينجا ميرسه

 بهم ميگي کجا اشتباه کردم ؟؟

 بهم کمک ميکني تا بفهمم ؟؟

 تو داري دنبال من ميگردي ؟؟

تو مغروري به اينکه من کيم ؟؟

هيچ چيزي نيست که بخوام انجام بدم

 فقط يه شانس ديگه...

 نگاه کردن با چشماي تو که چه جوري گذشته رو ميبيني ...

 متاسفم که تو رو مقصر دونستم

 براي همه ي اون چيزايي که نتونستم انجام بدم

به خودم ضربه زدم

 اگه فقط يه روز ديگه داشتم بهت ميگفتم که چقد از وقتي رفتي برات دلتنگم

 اوه خطرناکه ...

 ميترسم از تلاش براي برگشت زمان ....

 متاسفم که تو رو مقصر دونستم

 براي همه ي اون چيزايي که نتونستم انجام بدم

و با آزار رسوندن به تو به خودم ضربه زدم ...

کریستینااگیولرا

*لینک دانلود...لینک اول ولینک دوم ...*
 

پی نوشت۳:اینجامابرای شمامینویسیم... توسط اوس مهدی معمار عزیز به روز شد !!

پی نوشت۴:سعید عامری عزیز...اتفاق هر آن امکان دارد.من همان اتفاق را دوست دارم و یک تفاوت امکان پذیر را...تولدت به وسعت تمام چمدان های پرازعکست مبارک باشد...!

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 18:56 | لینک  | 

وقتی همه ی ما به صدای جواد خیابانی عادت کرده بودیم،جوانی با استعدادوبا سواد وارد عرصه ی ورزش داغ وهمیشه مهیج فوتبال شد.این جوان کسی جزعادل فردوسی پورنبود،کسی که با ورودش خیلی چیزها روتغییرداد والان برای خودش قطبی در فوتبال این مملکت شده...
عادل فردوسی پور متولدسال 1353 اهل تهران ،اصالتا کرمانی،فرزند ارشد خانواده ایی تحصیل کرده،دارای فوق لیسانس مهندسی صنایع از دانشگاه صنعتی شریف وزبان انگليسی اش آن قدر خوب است، که سال هاست در دانشگاه تدريس مي کند، به عنوان يک استاد جوان...
 وقتی بیشتر گزارش گرها اسامی بازیکنان فوتبال را اشتباه تلفظ میکردند،باورودش به رسانه ی وزین ملی جلوی این حرکت رو گرفت وبا سواد وتبحرش در زبان انگلیسی یه جورایی قائله رو ختم آورد.


در سال هاي 75 تا77 در روزنامه ابرار ورزشي قلم مي زد، اما پس از اين که کارش در تلويزيون زياد شد، از فضاي مطبوعات ورزشي خارج شد.
پس ازورودش به تلوزیون خیلی ها ازپخته نبودن صدایش ایراد میگرفتند ولی کم کم ماجرا طوری پیش رفت که اکثر فینالهای فوتبال دنیارو مردم دوست داشتند فقط باصدای او بشنوند...!!
او به جرئت میتوام بگویم ازنظرمن جسورترین وباشهامت ترین چهره ی تلوزیونی است،اوبا تمام مشکلات حال حاضرایران وسانسورشدید اخباروتمام توهین ها وتمسخرها،برنامه ی جنجالی نود رانه سال سرپا نگه داشته واین درمقابل برنامه هایی که عمرشان فقط یک شب یا نهایتانود شب بود به شدت چشمگیراست.


برنامه ی نود جزو معدود برنامه های رسانه بود که ازهمون اول علمی وحرفه ایی وارد عمل شد.درست است برنامه اش درابتدا قابل قیاس بابرنامه های جان ماتسون در بی.بی.سی یا برنامه هفتگی تلویزیون تركیه درباره رقابت های لیگ تركیه با نام «استادیوم» نبود،ولی الان این برنامه یکی از قوی ترین برنامه های رسانه است.
برنامه ایی که طرف هیچ فردی رو نمیگیرد،خیلی راحت انتقادمیکند وخیلی راحت مقصرین را به جان هم میاندازد،وخیلی ها ازاین که امشب قراراست روی خط برنامه ی نود قرارگیردواهمه دارند !!
برنامه ی نود،دربین برنامه ی زنده ی پخش شده در صداوسیما تنهابرنامه ایی بود که حدود یک میلیون بیننده ی پروپاقرص وثابت داشت،وداشتن همین بیننده های ثابت وهمیشگی بود که نودروبه اوج برد.
نودتنهابرنامه ایی بود که هیچ وقت قطع نشد،درهنگام پخش زنده سانسور نشد،وهیچ شبی ،بی دلیل پخش نشد..!
وتمام این افتخارات سهم حضور فردی باسواد وباجرئت به نام عادل فردوسی پوردراین برنامه بود.اودرتمام برنامه هایش بی طرفی اش راثابت کرد واین خیلی بزرگ وارزشمند بود.
بخشی دیگرازعادل خان فردوسی پور،سوتی های جالبش است...سوتی هایی که شخصیت این فردراجالب ترمیکنند،جدیدترین سوتی هم همین صحبتشان با مربی ملوان بود که ایشان رو آقای ملوان خطاب کردند!

عادل فردوسی پورمیان هواداران تیم پرسپولیس !


عادل فردوسی پور فردی بود که دکور مدرن رو وارد صداوسیما کردو بااین کار پرده ی سبزوجلوه های کامپیوتری را برای همیشه به دست فراموشی سپرد!
او فردی بود که لباس فاخر وکت وشلوار مرتب پوشیدن وبه دست کردن ساعتهای گران قیمت را بین مجری هاباب کرد!!
خنده های او بین اکثرهوادارانش معروف است!
دریک کلام،عادل فردوسی پور،فردی ایست که با سواد ودانش وآگاهی  وبدون هرنوع زیرآب زنی وپاچه خواری پا به عرصه ی فوتبال گذاشت وبه همه ثابت کرد که کارهرمردنیست خرمن کوفتن،گاونرمیخواهد ومرد کهن!
او به راحتی انتقادمیکند،زیرسوال میبرد،به جنجال میکشد،بحث میکند بدون اینکه حتی یک بیننده پس از پایان برنامه اش درآن ساعت شب که گاهی تاپاسی از بامدادپیش میرود ناراحت از پای این جعبه ی جادویی بلند شود...واوبه خوبی متوجه این موضوع شده که مردم هستند که او هست...!!
عادل فردوسی پور یک نماد است... !

عادل فردوسی پوروآتیلا پسیانی در مراسم دهمین جشن خانه ی سینما

پی نوشت:عادل فردوسی پور برایم یک الگو است...الگویی از جرئت وجسارت واعتمادبه نفس..!

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 14:23 | لینک  | 

برگشته ام به شهر دود وسیاهی...به شهرهزاررنگ بی رنگ...

*هیچ چیز جز کیبورد اینجا دراولین نگاه خوشحالم نمیکند...کلی دلم برایش تنگ شده بود...برای تمام خوش دستی اش...برای تمام مدارایش با من...برای تک تک حروف فارسی که رویش چسبیده اند.. دلم تنگ شده است...!

*بازهم یادآوری درس بخوان ها برایم عذاب آور شده است..!

*این روزها حس میکنم ازنوشته هایم خیلی فاصله گرفتم...میروم وآرشیو را دوباره وده باره صبورانه میخوانم...وچقدر زیباو آرامش بخش خودم را باز پیدا میکنم دراین آماج حرف ها!

*خدا فرشته وشیطان رو باهم آفرید...خدا باتمام عالم بودنش،این دو فرشته را باهم آفرید...یکی میشود مامورخوبی هاومیشود همه پاکی وشرافت ومیشود فرشته...دیگری میشود مظهرعنادومخالفت ومیشود شیطان...هردوفرشته هستند...ولی عملشان یکی رابرد دردل پاکان ویکی برد دردل فریب خوردگان...این روزهافرشته صفتان وشیطان صفتان روزهای عمرم درجنگی عظیم هستند...! خدایا ممنونم بابت تمام پناهی که مخلوقاتت برایم ارمغان آوردند...خدایا بابت تمام فرشته هاوشیطان هایت ممنونم..

فرشته ایی آیا برای من ... !

پی نوشت:اینجامابرای شما مینویسیم... به روز شد ... !

شادنوشت:الان که دارم این  رومینویسم به شدت گرما زده شده ام ولی به شدت خوشحالمم...امروز ساعت یک وچهل دقیقه هدیه ی عزیزم رو دیدم...وای که چقدر خوشحالم کرد...چقدر خوشحال شدیم...هدیه ی عزیزم...خیلی دوستت دارم...به همین زودی دلم برات تنگ شد..! وفقط جای یه نفر خالی بود...جای سلطان قلبها...جای کسی که من وهدیه خیلی بهش مدیونیم وخودش خیلی خوب میدونه که چقدر دوستش داریم...جای کسی که وقتی همه ی تیرها به سمت مابوداون با اطمینانی که بهمون میداد،مارو کمک میکردکه جا نزنیم،جای کسی که ادعای هیچ چیزی نیست...جات خالی پدر نه چندان معمولی...اینجا ازتموم زحماتت ممنونیم...

افتخارنامه:امروز وقتی لینک  عکس وبم رو تو وب نگارک ها ،وبی که خیلی چیزها به من یاد داد رو دیدم خیلی افتخارکردم وکلی خوشحال شدم...! نگار عزیز...بابت تمام لطفت نسبت به من ازت ممنونم..

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 11:33 | لینک  | 

شب خواب لاله دیدو عاشقی...وقتی میرفت بوسه ایی آرام بر گونه های فرزندش زد...میرفت که برود...میرفت که رزم کند...بابالباس جنگ میپوشد...همیشه از جنگ بیزار بود ولی برای آزادی ورهایی وطنش...برای افتخار نام ایران...برای شکوه وجلال اسلام میرود...بابا میردو مامان باز گریه میکند...بابا میگوید گریه نکن برمیگردم...شهادت سعادت میخواهد...ما که باشیم...مامان باز کارت اعزام بابا رو قایم کرده است...بابا بدون کارت میرود...میرود...
بابادیگر نمی آید...بابا خیلی وقت است نیامده...مامان همیشه میگوید باباپیش خداست من چقدر بچه گانه التماسش میکنم که مرا هم ببرد پیش خدا...ببردمهمانی خدا...


پی نوشت:سوم خرداد سال روز آزادی خرمشهراست...روزی که راحت از کنارش عبور میکنیم...میدانی چرااینقدر راحت میگذریم!؟ چون جایمان امن است،چون شب نمیترسیم که مبادا تا صبح خانه هامان بمب باران شود،چون نمیترسیم ازنگاه کثافت زده ی اجبنی بر ناموس هامان! چون دیگر هراسی از مرگ غفلت زده نداریم...چون یادمان رفته است که این شب آرام من وتو ،خواب رو ازچشمان دخترکی که سالها آرزوی دیدن بابا به دل دارد،ربوده است...
بدکردیم...باشهادت ها...با جان فشانی ها...با مردانگی ها...با بی ریایی ها...با شرافت انسانها...
به قول احمدرضا توسلی:
به مردم ایران حق میدهم، وقتی دختری را با کمال بی احترامی در خیابان سرکوب می کنند یا پسری را پست جلوه میدهند و می گویند این کار برای پاسداری از خون شهیدان است چطور انتظار داریم که جوان ایرانی یادی هم از جنگ و رشادت کند...

زمانی که دسته دسته پیر و جوان ایرانی در جنگ کشته میشدند فرزندان و آقازاده های مملکت داشتند مهر داغ می کردند تا رد ننگ بر پیشانی هایشان باشد و 10 سال بعد به نام جبهه ای که هیچ گاه ندیدند سوگند بخورند...

آی کسانی که نام شریف آدمی رو با تمام پستی هایتان یدک میشکید...آی کسانی که نزده رقصیدید وامروز بالای منبرها جوانانی رو وعظ میکنید که خودتان هم خوب میدانید از  بعضی ازشمائی که سابقه ی درخشان دروغین هشت سال حضور پاک وخالصانه ودرراه خدایتان در مقابل تمام شرافت این جوانان هیچ است....
آی کسانی که فقط به لقب هایتان افتخارکردید....برایتان جای انسانیت رو خالی میگذارم...برایتان شرف انسانیت رو خالی میگذارم...! برایتان فاتحه میخواهم... !

پاینده باد ایران...پاینده باد غیرت وشرف ایرانی...پاینده باد فرزندان پاک ایران زمین...پاینده وجاویدان باد انان که مردانه رفتند...ودرود بر روان پاک شهدای ایران زمین...مردان بی ادعاوغیور ... روحشان شاد ویادشان گرامی...

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 12:27 | لینک  | 

همیشه هر وقت از همه جامیبری یه هویه چیزی شبیه معجزه،شاید هم خود معجزه تو زندگیت رخ میده...بعضی ها منتظر این معجزه میمونن وبعضی ها این معجزه روخلق میکنن....چه خوبه خالق باشیم،نه تابع!

تشکرنامه:گاهی وقتهاحاضری خودت نباشی ولی دوستهای خوبت باشن...این روزها خیلی ها کمک کردن که من پاهام نلرزه...برام پا شدن...برام شادی وآرامش شدن..برام خواب آرام شدن...برام دلیلی برای عاشقی شدن...برام کوه شدن،تکیه شدن...نمیدونم چه جور تشکرکنم...باتمام مشکلات موجود،فکرکردن به بودن عزیزانی مثل پسرخاله وسروناز  فوق العاده عزیزوبی دریغ،حنانه،صباوراحیل انرژی بخش آرومم میکنه...گاهش وقتها آرزومیکردم که یه باغبان بودم...یه باغبان که به عشق عزیزانش عشق میکاشت ومهر وشادی شکوفه هدیه میداد...برای بزرگی شما این تشکر دست وپاشکسته خیلی کمه...ببخشید به بزرگی خودتون...دوستتون دارم...فقط میگم عروسی تون خودم جبران میکنم...همون آبکش وچای وشربت...بچه ها واقعا ممنونم...(از تمام دوستان عزیزی که هرکدوم به نحوی همراهیم کردن هم ممنونم..)

توهم نامه:دوستان عزیزی که تو پست قبل توهم زده بودند که بنده عاشق شدم واین متن رو نوشتم ،باید ازشون معذرت بخواهم وبگم این متن هیچ ربطی به عشق وعاشقی نداشت...این متن از عمق قلبم هدیه وپیش کشی بود خدمت دوست ناشناس عزیزی که کمی بیشتراز حقش احساس مالکیت داشت!

حمدنامه:گاهی وقتها میام،دیرمیام،ولی میام...با تموم بدی هام میام،میام واعتراف میکنم که بدون تو هیچم...وتواونقدر عظیمی،اونقدر وسیعی،اونقدر عاشقی که بی هیچ چشم داشتی من رو به خودم برمیگردونی...خدایا...مثل همیشه شرمنده ات شدم...تورابابت عاشقانه هایت سپاس...تورابرای بی دریغ بودنت ... تورابرای خدا بودت سپاس...

مهمانی نامه:وقتی خراب میشیم رو سر حنانه ی بیچاره،ووقتی تصمیم میگیریم امروز روبرای ثبت شادی هامون بنویسیم.....حنانه واقعا ازت ممنونم...میتونید تو ادامه ی مطلب بخونیدش...

پی نوشت: اینجا مابرای شما مینویسیم به روز شد ...پست من از احمدرضا توسلی+بله رسم روزگار چنین است از حسین جعفریان...

پی نوشت۲:بابا بلاگفا... بابا تغییرات ...!

پی نوشت۳: شک میکنم...به آدمک شک میکنم...به خبرهای قاصدک شک میکنم...آهنگ به شدت جنجالی وبحث برانگیزی که توسط گوگوش خوانده شده رو حتما گوش کنید....!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 0:24 | لینک  |