تبليغاتX
راهه های باریک عمر

کاملا اتفاقي پري شب حدودساعت يازده،توسرمايي حدودا کمترازيکي دودرجه زيرصفر،وقتي حتي مسيري که توش درحرکت بود خالي از هر ماشيني بود،مسيري که ترافيکش هميشه رواعصاب آدم شمع گل پروانه ميرفت،درست همون موقع که شايد اگر خودمم خونه بودم ميخوابيدم وچه بساخيلي ها هم خواب بودند توخونه ي گرم گرمشون....
توهمين اوضاع بودکه ناگهان چيزي حواسم رو به خودش جلب کرد که برام به شدت جالب واز طرفي غمگين بود....اغراقي دربين نباشه شايد از هر دوسه تا کوچه تويکيش دسته ها وهئيت هاي عزاداري بدون هيچ سرمايي،هيچ قطعي گازي،هيچ خوابي وهيچ ريايي داشتن زنجير مصيبت حسين وآل حسين (ع)را به شونه هاي نظرکرده شون ميزدن وبي هيچ نگاهي به اينکه تو موهاتوژل زدي،آهاي اين چه لباسيه پوشيدي،آهاي اين چه کفشيه؟؟آهاي زنجيرت کو....نه اون زنجیری که توگردنته،زنجیر عزاداریتومیگم،آهاي چرا آروم سينه ميزني،آهاي بچه بروپي بازي خودت ،آهاي مجلس حسين رو آلوده نکن......!!
راستش روبخواهيد بعد اين همه محرم وصفرکه ديدم يه بار به خودم باليدم وبادلم گريه کردم.
دوست داشتم تموم اونهايي که ميگن جوونهاي اين دوره زمونه لاتن،لااوبالين،دين وايمون ندارن،به هيچ چي غيرت ندارن،تو يک کلام جوونم جونهاي قديم ميگن بودن وميديدن......ولي دريغ،دريغ از اينکه
چشمهايتان شبانه خواب بود،برسردل خودچه آورديد!؟
آهاي من کمي داد ميخواهم....کمي فرياد تاسف....فاتحه ميخواهم.....

گوش بده .....اینجا آب برایت روضه میخواند......خوب گوش بده!!

پی نوشت:هنوز توبهشت دارن باهم فرشته بازی میکنن....پشت هم قایم میشن وهی باهم تعارف میکنن که نه توبروبعد من میام....امیر وصدیقه ی عزیزم،تولدتون هزارهزارتا مبارک....باقی تعارفات باشه تلفنی وحضوری خدمتتون عرض کنیم.....دوستتون دارم.خیلی زیاد.

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 23:16 | لینک  | 

سلام....همین برفی که چندروزپیش به شدت من وامثال منو به ذوق آورده بود،امروز شده بلایی به جون ملت ما.

نمیخواهم سیاسی ایش کنم،ولی پنجشنبه شب تو برنامه ی آئین همدلی علیرضا دبیر صراحتا اعلام کرد که ماازمهرماه بارش چنین برفی،وچنین افت دمایی رو پیش بینی میکردیم.

جالب اینجاس که یه هو ترکمنستان از اونجا که اونهاهم از هواشناسی سردرمیارن دقیقا چندروز قبل این سرمای بی سابقه صادرات گازش رو قطع میکنه که عده ایی میگن فنیه؟؟!!عده ایی میگن بحث سرقیمته؟؟!! وعده ایی همچنان حرف خودشونو میزنن.

جالب تر اینجاس که ایران میاد باایتالیا پیمان وقراردادی مبنی برانتقال گاز به ایتالیاتوسط شرکت ادیسون امضا میکنه،که هنوز مهر وامضاهاش خیس خیس شاهد این امر هستن.

نکته ی جلب دیگه اینه که من نمیدونم قطعی گاز به حسین رضازاده وکفاشیان چه ربطی داره؟؟؟؟ناگفته نماند از شورای وزین شهرتهران هم تنهااز دبیروساعی برای برنامه ی آئین همدلی دعوت به عمل آمده بود،تا به مردم بگن باباتوروخدا گازکمتر مصرف کنید،ودبیرهم اینبار از خانواده ی خودش مایه میذاره ومیگه بابا به خدا این قطعی به خونه ی منم کشیدو بچه ام الان مریضه

از همه ی اینها جالبترسفررئیس جمهور حاج محمود خان احمدی نژاد بعد از بارش تمام برفها به گلستان و....هست.که تنها صحبت مهم ایشون در این سفراین بود که صادرات گاز به ترکیه برای چندروزی به همون دلیل ترکمنستان قطع شده ،دوباره از سر میگیریمش؟؟؟؟!!!!!

این وسط فقط وفقط وفقط ملت دلیروغیوروهمیشه سازگار ایران بودند که بازم به نان دونه ایی بیست وپنج تومن،قحطی میوه و شوینده های البسه وقطعی گازوجالب ترازهمه قطعی برق راضی شدندوبازم گفتند خدابیامرزه مسئولین رو همین که تو خونه مون نشستیم ازسرمون زیاده؟؟؟؟!!!

واقعا این وسط نه پرتغالی پیداس،نه پرتغال فروشی،ولی همه خوب میدونیم،آهای مسئولی که از سه ماه پیش میدونستی اینجور میشه ،به جای این همه تو بوق وکرنا کردن آمار نامزدهای مجلس هشتم ،کمی به فکر مردم باشید....

فقط کمی به فکرمردم باشید.

باتشکر

پی نوشت۱:اس ام اس آمد برام:به دلیل سرمای شدیدوافزایش مصرف سوخت ودر نتیجه قطع گاز جهنم هم تا اطلاع ثانوی تعطیل میباشد...............

پی نوشت۲:فرارسیدن ایام سوگواری وشهادت امام حسین(ع)وحضرت عباس ویاران بی نظیر وبا وفایشان ،تنهاشرفتمندانه ترین های عالم رو به تمام مردم شریف ایران تسلیت میگم.مارواز دعای خیرخودتون بی نصیب نکنید.

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 0:29 | لینک  | 

 

تا به حال شده شب که میخواهی بخوابی بری جلویه پنجره وایسی وزیر لب آروم بگی چقدر هواسرده...خدا کنی برفی،بارونی چیزی بیادبلکه یه کم سوزهوابیافته؟!
شده صبح یه هو خواهرت که کله ی سحرپاشده وداره حاضرمیشه بره سرکلاسش، وتو خواب خواب، پتو رو تا خود نوک آخرین موهات روسرت کشیدی وداری خواب میبینی که برف اومده وتو داری از وسط یه گوله برف یه مشت برمیداری ومیذاری تودهنت، یه هو دادبزنه بگه پاشو ببین چقدربرف آومده؟!
وتوفکرکنی که داری صدای خواهرت رو توخواب میبینی که ای بابا تو چقدربرف میخوری ....مریض میشی ها!!
تابه حال شده اونقدرخواهرت دادوبیداد کنه که بابا برف اومده ،اونم یه عالمه ....وتو اصلا گوشت بدهکارنباشه،ویه هو ببینی یه چیز مثل یه لگد بخوره به پات که با توام پاشو برف اومده...الان بند میادها....!
تا به حال شده یه هو جن زده از خواب بپری وبگی ....بابا چرامیزنی ...چی اومده؟؟واونم بگه بابا برف اومده ،اونم یه عالمه ....ویه هو برق از کله ات بپره وبا تعجب بگی راست میگی؟؟...واون یه هو بپره جلوی پنجره وپرده رو بزنه کناروبگه:دیونه پاشو خودت ببین....وتو یه هو کلی ذوق کنی وبپری جلوی پنجره وبگی واااااااااای ...چقدر برف اومده....
بعد یه هو خواهرت بگه:آروم بابا، چه خبرته....همسایه هابیدارمیشن ها!!....بعد زیر لب غرولندکنان بگه:برف ندیده!!؟
تا به حال تویه درست سی سانت برف با دمپایی انگشتی تویه برفها قدم زدی....اونقدر که حتی خون هم تویه پاهات یخ بزنه...!
تا به حال شده بری وسط حیاط....حیاطی که همه ی ساکنینش مودب ومرتب واتوکشیده وترتمیز هستن ....بعد توبری ازروی ناودون سطل آشغالی حیاط برف برداری (البته از روش)وبخوری....بری رویه نیکمت که سی سانت خالص روش برف باریده اسمت روبنویسی....بری برف رویه غنچه ی باغچه ی حیاط رو بریزی تا یه وقت یخ نزنه ووقتی بهار اومد هنوز توحیاط حرف اول روبزنه....بری وایسی زیر درخت ودرخت رو تکون بدی تا تموم برفش بریزه روسرت،تا مختم یخ کنه...
نمیدونم تا به حال چندتا ازاین کارهاروکردید ولی امروز صبح همه ی این کارهاروکردم....آخه خیلی وقت بود این همه برف رو یه جاندیده بودم......؟!

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 14:8 | لینک  | 

از دستهای گرم تو

کودکان توامان آغوش خویش

سخن ها میتوانم گفت 

                                                 غم نان اگربگذارد

نغمه درنغمه در افکنده

ای مسیح مادر،ای خورشید

از مهربانی بی دریغ جانت

با چنگ تمامی ناپذیرتوسرودها میتوانم کرد

                                                غم نان اگر بگذارد

رنگهادررنگهادوید

ازرنگین کمان بهاری تو

که سراپرده دراین باغ خزان رسیده برافراشته

نقش ها توانم زد

                                               غم نان اگربگذارد

چشمه ساری در دل وآبشاری در کف

آفتابی در نگاه وفرشته ایی در پیراهن

از انسانی که توایی

 قصه ها توانم کرد 

                                                غم نان اگربگذارد

                                                                                      احمدشاملو۱۳/۱۰/۱۳۴۳

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 16:51 | لینک  | 

سلام.....چندروزی هست که خبرداغ اکثررسانه ها ترورناجوان مردانه ی خانم بی نظیربوتو بوده وهست.من اصلا به مواضع سیاسی خانوم بوتووکارهای سیاسی ایشون کاری ندارم ونظرخاصی هم ندارم.،ولی بحث اینجاست که ایشون از خانواده ایی فعال وتحصیل کرده بودن وبااینکه سالهادرتبعید بودنددوباره به کشورشون برگشتندوتونستندبه عنوان یک زن مبارزفعالیتهای سیاسی چشمگیری داشته باشن،وزن بودنشون هیچ وقت مانع هیچ کدوم ازفعالیتهای اجتماعی ایشون نشد.

نکته ی قابل توجه ترمواضع کشورهای مختلف بود.گمونم اولین باری بود که کل دنیا با هم یکی بودندوهمگی با هم ترورخانوم بوتورومحکوم وخواستارپیگیری عاملین اصلی این جنایت شدند.

درهرحال درلینک شرح حال خانم بوتوودراین لینک بوتو به روایت تصویرودراین لینک تصاویری از مراسم تدفین وساعات پایانی زندگی ایشون رو ببینید.ودر لینک آخر هم تصاویری از زندگی شخصی وزندگی نامه ی ایشون  رو ببینید.

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 13:48 | لینک  | 

عاشق شده بود حاضربود برای عشقش هرکاری بکندوتمام تلاشان راکردندوباهم شدند...آنقدر با هم شدند که بی هم ماندند!!....وامروز هردوتنهابه وسعت تمام عشقشان غم  میگریند ولی هیچ کدام یادشان نیست که حاضربودند برای دیگری هرکاری بکنند تا باهم باشند...کاش کمی عشق،عشق تربود...!

پی نوشت۱:چقدربده وقتی بزرگترها یادشون میره که بزرگن ومثل بچه ها به جون بچه هاشون میافتن....ای فلانی ....ببخش اگر فقط برای تسلی دلت همین رو تونستم بگم.

پی نوشت۲:وقتي پيامت دستم رسيد تا دقايقي تو حال خودم نبودم.....چه حس شيريني بوداينکه بدوني يکي صدات روميشنوه... مخصوصا اگر اون يه نفرتموم هستيت باشه....درست رو قلبت....رويه نفست....رويه چشمت.... روتموم زندگيت اثربذاره...واون خداي هميشه مهربون وخوبت باشه.
منصوره ي هميشه عزيزوهميشه خوب من....هنوز نميدونم چه طور...چه جوري ازت بابت تموم اين لطفي که کردي...بابت رسوندن من به خوندم....بابت يادآوري تموم عشقم تشکرکنم.تمام محبت تو به بی  مهری بعضی ها در....

پی نوشت ۳:شنیدم کسی میگفت:کسی که واقعا خوابه با یه تق تق در،از خواب میپره....ولی کسی که خودشون به خواب زده حتی اگر در،روسرش هم خراب بشه هنوز خوابه خوابه.....

 پی نوشت۴:درسی امین سال درگذشت چارلی چاپلین.....

نوشته شده توسط لیلاوزینی در ساعت 16:9 | لینک  |